نمایش نوار ابزار

دانشگاه پیام نور مرکز گناباد

واکاوی خاطرات
معلم جغرافیا
“حسن صادقی یونسی”

جناب دکتر سلطانی اصالتا اهل شیرازآباد گناباد بود،و ریاست دانشگاه پیام نور مرکز گناباد
در جلسه ای در مشهد با ایشان ملاقات کردم،بسیار مهربان و خونگرم بود، از من پرسید در گروه جغرافیای مرکز گناباد با توجه به بعد مسافت ، ما را یاری کنید،دعوت شان را قبول کردم.عصر از فریمان از مسیر جاده اسدآباد یا از مسیر جاده مشهد خودم را به گناباد می رساندم.مهم نبود چگونه!؟ مهم احترام و اعتماد دوستان گنابادی بود که با ادای به عهدم انجام می دادم.وقتی به ترمینال می رسیدم اتومبیلی از طرف دانشگاه با احترام و محبت ،مرا به مرکز منتقل می نمود.
معاونت مرکز و مدیر آموزش و تمام کارشناسان بی نهایت با گشاده رویی و عزت و احترام از حقیر استقبال می نمودند.روحانی دانشگاه که کلا مرا ” استادیونسی”صدا می زد و به اطرافیان می گفت ایشان از دیار و ناحیه “یونسی”است.ابلاغ تدریس را تقدیم کردند
جغرافیای اقتصادی ،صنعت و حمل و نقل (مبانی ۱ و ۲)جغرافیای کشاورزی
جغرافیای اقتصادی ایران ….
استادسرا بسیار تمیز و مرتب بود،دوستان دیگرم چون آقای دکتر کدیور و خانم دکتر ژیلا کلالی(همکلاسی دوره کارشناسی ام در دانشگاه فردوسی) و …نیز آنجا تدریس داشتند،احتمالا دکتر رحیمی
در آن ترم تهران بود…
میوه درون یخچال بود و غذا روی بخاری
معمولا بیش از سه الی چهار ساعت طول می کشید بطوری که گاه بعد از ساعت ۲۲ به مرکز می رسیدم.
صبح زود باسلیقه ای مثال زدنی پذیرایی می شدم،و برخلاف سایر مرکز کلاسهای خیلی زود شروع می شد.سرکلاس از دانشجویان باهوش و علاقه مند شنیدم تعدادی اهل طبس،مهنه(خیرآباد)فیض آبادو محولات و گناباد و بیدخت …بودند.
دانشجویان سخت شگفت زده می شدند که تک تک منطقه زیست بوم شان را می شناختم.بعد از بحث و تدریس دروس از زادگاه خود می پرسیدند.
بین ساعت از کلاس خارج نشدند و حتی بطور شگفت آوری مشتاق بودندکلاس تداوم داشته باشد.
در فاصله بین دو ساعت بعدی در اتاق اساتید با محبت مدرسین حاضر در جمع روبرو می شدم.
وقتی مجددا وارد کلاس می شدم حس کردم آمار افراد حاضر در کلاس از لیستی که اداره آموزش داده بود بیشتر است.
پرسیدم رشته همه شما جغرافیاست؟
چند نفر گفتند رشته شان متفاوت است اما بخاطر مطالب جذاب و سبک تدریس علاقه مند بودند درکلاس حاضر شوند.
در بخشی از کلاس صحبت از کارتوگرافی و نقشه کشی به میان آمد،گفت برخی از دانشجویان روی کالک با راپید مرتبت با درس و واحد این ساعت کارعملی و تمرین داشته باشند و با توجه به ورقه میلیمتری از هاشور استفاده کنند.
مجموعه دانشجویان به من نگاه می کردند(هاج و واج). و بلاخره یکی گفت؛ما آزمایشگاه جغرافیا نداریم.
و نیز مجلات جغرافیایی و سایر منابع که معرفی کرده اید را دسترسی نداریم…میزنقشه کشی نداشته ایم و چون این رشته تازه تاسیس است ،دانشگاه بزودی امکانات لازم را فراهم خواهد کرد.
در یکی از جلسات اسم چند تن از بزرگان علم جغرافیا را و نظراتشان را مطرح کردم، نمی شناختند*به گوششان نخورده بود.؟!
نمازم را می خواندم و تا ۱۴ الی ۱۴:۳۰
و پذیرایی و اتومبیلی که در محوطه منتظر بود مرا و یا سایر مدرسین را به ترمینال ببرد.
توی مسیر آوار خاطرات خوب و بد مرا فرا گرفت.تبسم و لبخند برای بخش شیرین بودن با دانشجویان
و اشک گرم روی گونه بخاطر نبود امکانات در آن سالها …خصوصا با دیدن تابلوی یونسی”بسمت کمرزیارت”یا جاده منشعب از مهنه بسوی فیض آباد “هوای دلم را ابری می کرد و باران فراق ،کیف سامسونت ام را جلا می داد‌.
دفعه بعد تصمیم گرفتم روز قبل از اینکه تدریس داشتم به یونسی بروم
منزل (مرحوم)حسین مهدی نژاد .
این برنامه را اجرا کردم ،و در لحظاتی از حاج محمد حسین نیکخواه و … احوالپرسی داشتم.برای رفتند بعد از نماز صبح دغدغه داشتم ؛با کمال ناباوری پسر عمه ام مهربان و دوست داشتنی ام با یکی از همشهری ها هماهنگ کرده بود ؛اتومبیل تا درب دانشگاه مرا رسانید؛فامیل صاحب اتومبیل خاطرم نیست ولی او مرا درآغوش گرفت “و با گویش زیبایی یونسی گفت:آبروی ما هستید ،سربلند باشید…و باز کلاس شلوغ و دانشجویانی که شب در اقامتگاه دانشجویی ،برای شرکت در علم آموزی لحظه شماری می کردند.
در مسیر برگشت در رباط سنگ پیاده می شدم و با ماجراهای بسیار به فریمان می رسیدم.
آنروزها همایش گنابادشناسی و قاین شناسی و بجستان شناسی باشکوه برگزار می شد و ما نیز بخاطر ارتباط با مرکز خراسان شناسی و نیز ارائه مقاله در همایش ها حضور پیدا می کردم.
دیدن(مرحوم) جناب شیخ بهلول گنابادی (ره)در یکی از همایش ها افتخار بزرگی بود.IMG_0668

دیدگاه ها

سوال امنیتی *